پندهای بهداشتی رستم به اسفندیار ____________________ تهمتن چو از خواب بیدار شد شتابان روانه ی بازار شد وزان سوی دیگر گو اسفندیار فلافل به دستش به اسنپ سوار چنین گفت رستم به اسفندیار کمی وزن خود را به پایین بیار شکم گشت فربه و تن شد گران پی...
من آن سرو سهی هستم که ازخاک و خسان رستم اگر دنیا به هم ریزدنگردد کج دل و دستم نه مغرورم نه مکارم نه مزدوری ریاکارم نه مردم را بیازارم نه روباهی ربا خوارم من از مرغان قافم که جدا مانده ز سامانش پرش بسته دلش خس...
هزاران درود و هزار آفرین نثار پزشکان ایران زمین همان لایقانی که دانشورند نه آن بی سوادان که مدرک خرند سیاست فرارند در کار خویش نه چون پاچه خاری به دنبال ریش امید آفرینند و درمانگرند به لب خنده داده ز دل غم برند __________________ دکتر نادر نوری - نافذ